موضوع : نامه های دلتنگی

امروز دوباره من و لحظه ها هم آغوشیم
من و انتظار، تنها
دوباره سکوتی بین ما سایه انداخته
دل تنگی ،غریبی ، دوری ، انتظار...
آسمون چشم به راه طلوع صداقتت
و زمین منتظر قدم هاته
و من
خسته و دل تنگ
چشم به راه تا که تو از کدوم راه می آی
خسته ام ، خسته
از این همه انتظار
دل تنگم ، دق کردم ، بریدم ، جون دادم
کجایی ؟
منو از یاد بردی یا فاصله رو؟
دوریم ا زهم ولی تو انگار نه انگار که ...
یه دل خسته ، یه غمگین ،
یه دلتنگ اینجا چشم به راهته
بیا که دلداده ت اینجا جون داده
بیا که اینجا از تنهایی دق کرده
بیا که اینجا عاشقت تنهاس ، بی کس
شده یه نماد انتظار واسه همه
شده یه ملعبه واسه حرف حسودا
بیا که گرگا اینجا دریدن
بیا که طفل کوچیک عشقمون رو کشتن...
اونجا نمون
نمی گم بیا اینجا بمون
بیا به خاطر خدا ، عشق ، من
یه بار ، فقط یه بار از اینجا رد شو ...
می خوام بازم ببینمت
کجایی ؟ کجایی ؟ کجا ؟
بیا که دل تنگم ، بیا
|